|
بگذار پنجره را به رویت بگشایم
|
در فضای هم آغوشی آب با خاک
در آنجا بود که نطفه ی من بسته شود
و چه شود سخن این دو از من
و من متولد میشوم
جایی که من بودم روح بود
آه چقدر دردناک است قصه ی من
مادرم مرا شست
اشکهایم را مادرم باران نمیبیند
وپدرم خاک مرا به خود میخواند
...............................................
بیراهه ای در آفتاب
